i want u!!
این آهنگشو دوست دارم... اصلا دلم نمیخواد بدونم چی میگه.. من خوشم میاد..
/
دلمو بیخودی گرفتار کردم.... گرفتار یکی که..... نمی دونم.... و چیزی که بیشتر از همه عذابم میده اینه که بسیار شبیه یه نفریه.... خیلی شبیهه.....
.
.
خیلی وقته ازش بی خبرم.. چند هفته پیش چند شب پشت سر هم خوابشو می دیدم... هر ۲تا خطش خاموشه....اینم شد زندگی؟؟ یه نگرانی عمیق همه ی وجودمو گرفته .. نه قادرم حرفی بزنم نه می تونم کنترلش کنم... و کاری هم از من بر نمیاد..
.
.
چیزی بلد نیستم بگم.. تا تو رو دلداری بدم...خدا به موقع می رسه فقط.. به این معتقدم...!!
.
.
معتقدم؟؟؟
نمی دونم...
کی میخوام به جواب این سوال برسم؟؟ کی؟
گفتم: میدانم...مساله این است،
که گرسنگی من تبدیل به تشنگی شده است..
و به هر ابلهی در این دنیا
احترام گذاشته ام تا بهتر زندگی کنم.
گفت: به من بگو
چرا انسان هایی با بدن شیشه ای وجود ندارند؟
گفتم: نگاه کن
کلاغ ها ، لاشخور شده اند!
اما نگاه او بین چین های پرده ی پنجره گیر کرده بود.
و من فقط آه کشیدم و به صورت غذا نگاه کردم...
چای یا قهوه؟
چقدر دلم واسه اينجا تنگ شده.. خيلي وقته نيومده بودم. خيلي وقته خودكارم رو هيچ كاغذي نرقصيده بود..
اين روزهاروزهاي خوبي يه...گرچه به صدقه سري احمدي نژاد امتحانات افتاده شهريور و حسابي حالم گرفته است و استاد ها هم عقده شونو سرما خالي كردن..ولي خب..در كل بايد گفت: شكر..شكر كه هنوز خورشيد بالاي سر منه.. شكركه هنوز تو يخچال صبحانه هست...شكر كه ميتونم به دوستام نصف شب زنگ بزنم و ازخواب بيدارشون كنم....
شكر...
شكر كه هنوز تو هستي....
آره..!!
.
عاشق موتورم.. اینو همه میدونن...از اون نوعی که یه صندلی داره کنارش...
.
دوست دارم واسه یه روز هم که شده، فقط یه روز با یه پسر لات دوست بشم.. تیپ و قیافش هم اصل دهه ی 40. منو سوار پیکان 56 آبی رنگش کنه و ببره فشم. یه دیزی بزنه به بدن و حتما پیاز رو با مشت بترکونه.. هندونه رو هم کنار رودخونه بزنه به سنگ تا بشکنه.. با جدیت تمام..
.
همه ی عروسکام اسم دارن.. علیرضا.. هاشم1..هاشم2..گوسفند.. زلفانه... جدی ناراحت میشم اگه بگن اسمهای بدی دارن.
.
از بین حیوونا هشت پا رو دوست دارم.. هرچی هم بگن زشته باور نمی کنم.
.
هنوز شادمهر وآریان گوش میدم .. میگم دوست ندارم ولی منو یاد سلیقه ی مضحک نوجوانی ام میندازه.. میدونم که دارم دروغ میگم.
.
دوست دارم هر چند وقت یه بار خودمو بزنم به مریضی.. هیستریک ندارم.. فقط واسه تنوعه.. خب آدم حوصله ش سر میره.
.
دوست دارم جار بزنم که خوب می نویسم..حتی میگم تعریف نه، نقد. ولی فقط افه است...کیه که از تعریف بدش بیاد؟
.
.
اینها چیزایی که عاطفه رو ساخته..همه ی این مسائل مضحک و البته مهم..تمام این چیزهای پیش پا افتاده ی هیجان انگیز...همه ی دوست داشتن های من.. همه ی خنده های من..
گستره ی افق بالای مژه های منه..چون دنیای من هر روز داره کوچک و کوچک تر میشه. اونقدر که می تونی با یه شیرجه به انتهای وجود من برسی...باور کن..!
قلبم عقلم را طلاق داده است.
بیهوده سکوتم را می نوازد.
.
.
چیزی درون تو می گذرد
که من نمی دانم
چیزی درون من می گذرد
که تو می دانی..
.
عاطفه/ تیر88
عقربه ها را با موهایم به یکدیگر گره می زنم.
باشد که زمان بایستد،
باشد که این لحظه و این خیال جاودانه بماند،
.
.
نفس هایت را می بوسم،
وقتی بناست گرمای لحظه هایم باشد.
.
من در خیال تو،
نفس هایت را به موهایم سنجاق می زنم.
.
.
.
حتی اگر بمیرم
دیگر پایم را در خواب هایت نمی گذارم
اما با این حال
رویاهایم را هرشب برایت با پست پیشتاز می فرستم
.
یادت هست؟
هدیه ی تولدت را با نیازمندی های روزنامه پیچیده بودم
و تو به من گفتی:
تو هنوز بچه ای..
و من اخم کردم
.
.
یادت هست؟
بیا دوباره ازآن درخت توت بلند بالا رویم
ولی قول بده دستانم را رها نکنی
هنوز زخم پیشانی ام خوب نشده
.
.
یادت هست؟؟
این دیگر چه سوالی است؟
مگر می شود یادت نباشد..!!
.
ولی بیا از این به بعد
دیگر چیزی یادم نباشد
دیگر چیزی یادت نباشد
خواب هایمان را ازیکدیگر گرفتند
و چه برایمان باقی می ماند؟؟
هیچ...
وحالا چه حریصانه به این شعر نگاه می کنند
.
من دیگر به خواب های تو نخواهم آمد
حتی اگر بمیرم
خواب های تو از آن من نیست
ولی رویاهای هر شبم را
با این شعرکاغذ پیچ کن تا کسی نبیند
.
.
.
گذشته ها بوسه برای تمام عشق کافی بود
اما حالا
برای آغاز هم بهانه ی خوبی نیست
این روزگار هم بی پروا شده
.
به عشقی که روبه رویم نشسته شک میکنم
و به " چشمان" پر از شهوت اش
به احساسات منحصر در مرز های ساختگی
.
من در این عشق هوس "عشق " کرده ام
عشقی با "چشمان " بسته
و "دستانی" که لمس "نفس"هایم را میخواهد
.



